نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر
۱نه که همسایه آن سایه احسان توام
تو مرا همسفر و مشفق و غمخوار مگیر
۲شربت رحمت تو بر همگان گردانست
تو مرا تشنه و مستسقی و بیمار مگیر
۳نه که هر سنگ ز خورشید نصیبی دارد
تو مرا منتظر و کشته دیدار مگیر
۴نه که لطف تو گنه سوز گنه کارانست
تو مرا تایب و مستغفر غفار مگیر
۵نه که هر مرغ به بال و پر تو میپرد
تو مرا صعوه شمر جعفر طیار مگیر
۶به دو صد پر نتوان بیمددت پریدن
تو مرا زیر چنین دام گرفتار مگیر
۷خفتگان را نه تماشای نهان میبخشی
تو مرا خفته شمر حاضر و بیدار مگیر
۸نه که بوی جگر پخته ز من میآید
مدد اشک من و زردی رخسار مگیر
۹نه که مجنون ز تو زان سوی خرد باغی یافت
از جنون خوش شد و میگفت خرد زار مگیر
۱۰با جنون تو خوشم تا که فنون را چه کنم
چون تو همخوابه شدی بستر هموار مگیر
۱۱چشم مست تو خرابی دل و عقل همهست
عارض چون قمر و رنگ چو گلنار مگیر
۱۲قامت عرعریت قامت ما دوتا کرد
نادری ذقن و زلف چو زنار مگیر
۱۳این تصاویر همه خود صور عشق بود
عشق بیصورت چون قلزم زخار مگیر
۱۴خرمن خاکم و آن ماه بگردم گردان
تو مرا همتک این گنبد دوار مگیر
۱۵من به کوی تو خوشم خانه من ویران گیر
من به بوی تو خوشم نافه تاتار مگیر
۱۶میکدهست این سر من ساغر می گو بشکن
چون زرست این رخ من زر به خروار مگیر
۱۷چون دلم بتکده شد آزر گو بت متراش
چون سرم معصره شد خانه خمار مگیر
۱۸کفر و اسلام کنون آمد و عشق از ازلست
کافری را که کشد عشق ز کفار مگیر
۱۹بانگ بلبل شنو ای گوش بهل نعره خر
در گلستان نگر ای چشم و پی خار مگیر
۲۰بس کن و طبل مزن گفت برای غیرست
من خود اغیار خودم دامن اغیار مگیر
۲۱