بر منبرست این دم مذکر مذکر
چون چشمه روانه مطهر مطهر
۱بر منبری بلندی دانای هوشمندی
بر پای منبر او مکرر مکرر
۲هر لفظ او جهانی روشن چو آسمانی
بگشاده در بیانی مقرر مقرر
۳زین گونه درگشایی داده تو را رهایی
از حبس خاکدانی مکدر مکدر
۴بنهاده نردبانی از صنعت زبانی
بر بام آسمانی مدور مدور
۵نور از درون هیزم بیرون کشید آتش
آتش ز خود نیامد منور منور
۶آتش به فعل مردم زاید ز سنگ و آهن
و اختر به امر زاید مدبر مدبر
۷مر هر پیمبری را بودست معجز نو
چون نیست معجزه او مشهر مشهر
۸مسعود از اوست نحسی فردوس از او است حبسی
محکوم از اوست نفسی مزور مزور
۹این منبر و مذکر در نفس توست در سر
اما در این طلب تو مقصر مقصر
۱۰