روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش
۱ای قطب آسمانها در آسمان جانها
جان گرد توست گردان میدار بیقرارش
۲همچون انار خندان عالم نمود دندان
در خویش مینگنجد از خویشتن برآرش
۳نگذارد آفتابش یک ذره اختیارم
تا اختیار دارم کی باشم اختیارش
۴از خاک چون غباری برداشت باد عشقم
آن جا که باد جنبد آن جا بود غبارش
۵در خاک تیره دانه زان رو به جنبش آمد
کز عشق خاکیان را بر میکشد بهارش
۶هم بدر و هم هلالش هم حور و هم جمالش
هم باغ و هم نهالش چون من در انتظارش
۷جامش نعوذبالله دامش نعوذبالله
نامش نعوذبالله والله که نیست یارش
۸من همچو گلبنانم او همچو باغبانم
از وی شکفت جانم بر وی بود نثارش
۹چون برگ من ز بالا رقصان به پستی آیم
لرزان که تا نیفتم الا که در کنارش
۱۰حیله گریست کارش مهره بریست کارش
پرده دریست کارش نی سرسریست کارش
۱۱میخارد این گلویم گویم عجب نگویم
بگذار تا بخارد بیمحرمی مخارش
۱۲