سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
۱گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش
۲چشمش بلای مستان ما را از او مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
۳ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه
برجه بگیر زلفش درکش در این میانش
۴اندیشهای که آید در دل ز یار گوید
جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش
۵آن روی گلستانش وان بلبل بیانش
وان شیوههاش یا رب تا با کیست آنش
۶این صورتش بهانهست او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش
۷دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد
پس این جهان مرده زندهست از آن جهانش
۸