به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور
۱سلام من شنوی در لحد خبر شودت
که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور
۲منم چو عقل و خرد در درون پرده تو
به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور
۳شب غریب چو آواز آشنا شنوی
رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور
۴خمار عشق درآرد به گور تو تحفه
شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور
۵در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم
چههای و هوی برآید ز مردگان قبور
۶ز های و هوی شود خیره خاک گورستان
ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور
۷کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم
دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور
۸به هر طرف نگری صورت مرا بینی
اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور
۹ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن
که چشم بد بود آن روز از جمالم دور
۱۰به صورت بشرمهان و هان غلط نکنی
که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور
۱۱چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو
شعاع آینه جان علم زند به ظهور
۱۲دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید
مراهقان ره عشق راست روز ظهور
۱۳به جای لقمه و پول ار خدای را جستی
نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور
۱۴به شهر ما تو چه غمازخانه بگشادی
دهان بسته تو غماز باش همچون نور
۱۵