بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار
هزیمتان ره عشق را قطار قطار
۱کنار بازگشادست عشق از مستی
رسید دلشدگان را گه کنار کنار
۲ز دست خویش از آن ساغری که میدانی
اگر چه نیک خرابم بیا بیار بیار
۳قرار دولت او خواه و از قرار مپرس
که نیست از رخ او در دلم قرار قرار
۴نگار کردن چون اشک بر رخ عاشق
حلاوتیست در آن رو که زد نگار نگار
۵ایا کسی که درافتادهای به چنگالش
ز چنگ دوست رهیدن طمع مدار مدار
۶تو خون بدی وز عشقش چو شیر جوشیدی
چو شیر خون نشود تو از این گذار گذار
۷برو به باده مخدومْ شمسِ دین آمیز
که نیست باده تبریز را خمار خمار
۸