غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر

فغان که بنده مر او را نبود یار سفر

۱

فغان که کار سفر نیست سخره دستم

که تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر

۲

ولیک طالع خورشید و مه سفر باشد

که تاز گردششان سایه شد سوار سفر

۳

سفر بیامد وزان هجر عذرها می‌خواست

بدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر

۴

بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر

که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر

۵

مراست جان مسافر چو آب و من چون جوی

روانه جانب دریا که شد مدار سفر

۶

دود به لب لب این جوی تا لب دریا

دلی که خست در این راه‌ها ز خار سفر

۷

به روی آینه بنگر که از سفر آمد

صفا نگر تو به رویش از آن غبار سفر

۸

سفر سفر چو چنان یار غار در سفرست

تو بخت بخت سفر دان و کار کار سفر

۹

همیشه چشم گشایم چو غنچه بر سر راه

چو سرو روح روانست در بهار سفر

۱۰

چو شمس مفخر تبریز در سفر افتاد

چه مملکت که بگسترد در دوار سفر

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: سفرقافیه: ـار۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. سفرسفر
  2. دستمسفر
  3. باشدسفر
  4. می‌خواستسفر
  5. بگذرسفر
  6. جویسفر
  7. دریاسفر
  8. آمدسفر
  9. سفرستسفر
  10. راهسفر
  11. افتادسفر

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.