گر تو خواهی وطن پر از دلدار
خانه را رو تهی کن از اغیار
۱ور تو خواهی سماع را گیرا
دور دارش ز دیده انکار
۲هر که او را سماع مست نکرد
منکرش دان اگر چه کرد اقرار
۳هر که اقرار کرد و باده شناخت
عاقلش نام نه مگو خمار
۴به بهانه به ره کن آنها را
تا شوی از سماع برخوردار
۵وز میان خویش را برون کن تیز
تا بگیری تو خویش را به کنار
۶سایه یار به که ذکر خدای
اینچنین گفتهست صدر کبار
۷تا نگویی که گل هم از خارست
زانک هر خار گل نیارد بار
۸خار بیگانه را ز دل برکن
خار گل را به جان و دل میدار
۹موسی اندر درخت آتش دید
سبزتر میشد آن درخت از نار
۱۰شهوت و حرص مرد صاحب دل
همچنین دان و همچنین پندار
۱۱صورت شهوتست لیکن هست
همچو نار خلیل پرانوار
۱۲شمس تبریز را بشر بینند
چون گشایند دیدهها کفار
۱۳