رحم بر یار کی کند هم یار
آه بیمار کی شنود بیمار
۱اشکهای بهار مشفق کو
تا ز گل پر کنند دامن خار
۲اکثروا ذکر هادم اللذات
بشنوید از خزان بیزنهار
۳غار جنت شود چو هست در او
ثانی اثنین اذ هما فی الغار
۴ز آه عاشق فلک شکاف کند
ناله عاشقان نباشد خوار
۵فلک از بهر عاشقان گردد
بهر عشقست گنبد دوار
۶نی برای خباز و آهنگر
نی برای دروگر و عطار
۷آسمان گرد عشق میگردد
خیز تا ما کنیم نیز دوار
۸بین که لو لاک ما خلقت چه گفت
کان عشق است احمد مختار
۹مدتی گرد عاشقی گردیم
چند گردیم گرد این مردار
۱۰چشم کو تا که جانها بیند
سر برون کرده از در و دیوار
۱۱در و دیوار نکته گویانند
آتش و خاک و آب قصه گزار
۱۲چون ترازو و چون گز و چو محک
بیزبانند و قاضی بازار
۱۳عاشقا رو تو همچو چرخ بگرد
خامش از گفت و جملگی گفتار
۱۴