آفتابی برآمد از اسرار
جامهشویی کنیم صوفیوار
۱تن ما خرقهایست پُر تضریب
جان ما صوفییست معنیدار
۲خرقهٔ پُر ز بند روزی چند،
جان و عشق است تا ابد بر کار
۳به سر توست شاه را سوگند
با چنین سر چه میکنی دستار؟
۴چون رخ توست ماه را قبله
با چنین رخ چه میکنی گلزار؟
۵توبهها کرده بودی ای نادان
گشته بودی ز عاشقی بیزار
۶عشق ناگه جمال خود بنمود
توبه سودت نکرد و استغفار
۷این جهان همچو موم رنگارنگ
عشق چون آتشی عظیم شرار
۸موم و آتش چو گشت همسایه
نقش و رنگش فنا شود ناچار
۹گر بگویم دگر فنا گردی
ور نگویم، نمیگذارد یار
۱۰جنه الروح عشق خالقها
منه تجری جمیعه الانهار
۱۱منه تصفر خضره الاوراق
منه تخضر اغصن الاشجار
۱۲منه تحمر و جنه المعشوق
منه تصفر و جنه الاحرار
۱۳منه تهتز صوره المسرور
منه یبکی الکئیب بالاسحار
۱۴ان فی العشق فسحه الارواح
ان فی ذاک عبره الابصار
۱۵ذبت فی العشق کی اعاینه
ما کفی ان اراه باثار
۱۶ان اثار تعجب اثار
ان الاسرار تستر الاسرار
۱۷کثره الحجب لا تحجبنی
ان ذکراک تخرق الاستار
۱۸