جان خراباتی و عمر بهار
هین که بشد عمر چنین هوشیار
۱جان و جهان! جان مرا دست گیر
چشم جهان! حرف مرا گوش دار
۲صورت دل آمد و پیشم نشست
بستهسر و خسته و بیماروار
۳دست مرا بر سر خود مینهاد
کای به غم دوست مرا دست یار
۴درد سرم نیست ز صفرا و تب
از می عشق است سرم پرخمار
۵این همه شیوهست مرادش توی
ای شکرت کرده دلم را شکار
۶جان من از ناله چو تنبور شد
حال دلم بشنو از آواز تار
۷