در بگشا کآمد خامی دگر
پیشکشی کن دو سه جامی دگر
۱هین که رسیدیم به نزدیک ده
همره ما شو دو سه گامی دگر
۲هین هله چونی تو ز راه دراز
هر قدمی غصه و دامی دگر
۳غصه کجا دارد کان عسل
ای که تو را سیصد نامی دگر
۴بسته بدی تو در و بام سرا
آمدت آن حکم ز بامی دگر
۵گر به سَنام سر گردون روی
بر تو قضا راست سنامی دگر
۶ای ز تو صد کام دلم یافته
میطلبد دل ز تو کامی دگر
۷ای رخ و رخسار تو رومی دگر
ای سر زلفین تو شامی دگر
۸سوی چنان روم و چنان شام رو
تا ببری دولت رامی دگر
۹لطف تو عام آمد چون آفتاب
گیر مرا نیز تو عامی دگر
۱۰هر سحری سر نهدت آفتاب
گوید بپذیر غلامی دگر
۱۱بر تو و برگرد تو هر کس که هست
دم به دم از عرش سلامی دگر
۱۲بیسخنی ره رو راه تو را
در غم و شادیست پیامی دگر
۱۳این غم و شادی چو زمام دلند
ناقه حق راست زمامی دگر
۱۴شاد زمانی که ببندم دهن
بشنوم از روح کلامی دگر
۱۵رخت از این سوی بدان سو کشم
بنگرم آن سوی نظامی دگر
۱۶عیش جهان گردد بر من حرام
بینم من بیت حرامی دگر
۱۷طرفه که چون خنب تنم بشکند
یابد این باده قوامی دگر
۱۸توبه مکن زین که شدم ناتمام
بعد شدن هست تمامی دگر
۱۹بس کنم ای دوست تو خود گفته گیر
یک دو سه میم و دو سه لامی دگر
۲۰