تا چند تو پس روی به پیش آ
در کفر مرو به سوی کیش آ
۱در نیش تو نوش بین به نیش آ
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۲هر چند به صورت از زمینی
پس رشته گوهر یقینی
۳بر مخزن نور حق امینی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۴خود را چو به بیخودی ببستی
میدانک تو از خودی برستی
۵وز بند هزار دام جستی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۶از پشت خلیفهای بزادی
چشمی به جهان دون گشادی
۷آوه که بدین قدر تو شادی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۸هر چند طلسم این جهانی
در باطن خویشتن تو کانی
۹بگشای دو دیده نهانی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۱۰چون زاده پرتو جلالی
وز طالع سعد نیک فالی
۱۱از هر عدمی تو چند نالی؟
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۱۲لعلی به میان سنگ خارا
تا چند غلط دهی تو ما را
۱۳در چشم تو ظاهرست یارا
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۱۴چون از بر یار سرکش آیی
سرمست و لطیف و دلکش آیی
۱۵با چشم خوش و پرآتش آیی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۱۶در پیش تو داشت جام باقی
شمس تبریز شاه و ساقی
۱۷سبحان الله زهی رواقی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
۱۸