گر لب او شکند نرخ شکر میرسدش
ور رخش طعنه زند بر گل تر میرسدش
۱گر فلک سجده برد بر در او میسزدش
ور ستاند گرو از قرص قمر میرسدش
۲ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست
جهت خدمت او بست کمر میرسدش
۳شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید
گر پی هیبتش افکند سپر میرسدش
۴گر عطارد ز پی دایره و نقطه او
همچو پرگار دوانست به سر میرسدش
۵آن جمالی که فرشته نبود محرم او
گر ندارد سر دیدار بشر میرسدش
۶کار و بار ملکانی که زبردست شدند
نکند ور بکند زیر و زبر میرسدش
۷میشمردم من از این نوع شنودم ز فلک
که از اینها بگذر چیز دگر میرسدش
۸