چون بزند گردنم سجده کند گردنش
شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش
۱هین هله شیرِ شکار ! پنجه ز من برمدار
هین که هزاران هزار منّتِ آن بر منش
۲پخته خورد پختهخوار خام خورد عشقِ یار
خام منم ای نگار که نتوان پختنش
۳ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل
در تو درآویخته همچو دهل میزنش
۴گوشِ همه سرخوشان عشق کشد کشکشان
عشقِ تو داوودِ توست موم شده آهنش
۵دل همه مال و عقار خرج کند در قمار
چونک برهنه شود چرخ دهد مخزنش
۶دل ز سخن مال مال خواست زدن پر و بال
پرتو نور کمال کرد چنین الکنش
۷