خواجه چرا کردهای روی تو بر ما تُرُش
زین شکرستان برو! هست کس این جا تُرُش
۱در شکرستانِ دل قند بود هم خجل
تو ز کجا آمدی ابرو و سیما تُرُش ؟
۲بر فلک آن طوطیان جمله شکر میخورند
گر نپری بر فلک منگر بالا ترش
۳رستم میدان فکر پیش عروسان بکر
هیچ بود در وصال وقت تماشا ترش
۴هر کی خورد می صبوح، روز بود شیرگیر
هر کی خورد دوغ هست امشب و فردا ترش
۵مؤمن و ایمان و دین ذوق و حلاوت بود
تو به کجا دیدهای طبله حلوا ترش ؟
۶این ترشیها همه پیش تو زان جمع شد
جنس رود سوی جنس ترش رود با ترش
۷والله هر میوهای کاو نپزد ز آفتاب
گرچه بود نیشکر نبود الا ترش
۸سوزش خورشید عشق صبر بوَد صبر کن
روز دو سه صبر بِهْ مذهب تو با ترش
۹هر کی ترش بینیاش دانک ز آتش گریخت
غوره که در سایه ماند هست سر و پا ترش
۱۰دعوه دل کردهای وعده وفا کن مباش
در صف دعوی چو شیر وقت تقاضا ترش
۱۱بنگر در مصطفی چونک ترش شد دمی
کرده عتابش عبس خواند مر او را ترش
۱۲خامش و تهمت منه خواجه ترش نیست لیک
گه گه قاصد کند مردم دانا ترش
۱۳او چو شکر بوده است دل ز شکر پُر ولیک
در ادب کودکان باشد لالا ترش
۱۴