ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو، پوز نهاده در علف
۱هر طرفی همی رسد، مست و خراب جوق جوق
چون شتران مستلب، سست فکنده، کرده کف
۲خوش بخورید کاشتران ره نبرند سوی ما
زآنک به وادی اندرند، ما سر کوه بر شرف
۳گر چه درازگردنند، تا سر کوه کی رسند؟
ور چه که عفعفی کنند، غم نخوریم ما ز عف
۴بحر اگر شود جهان، کشتی نوح اندریم
کشتی نوح کی بوَد، سخرهٔ آفت و تلف؟
۵جمله جهانپرست غم، در پیِ منصب و درم
ما خوش و نوش و محترم، مست خرف در این کنف
۶کان زمردیم ما، آفت چشم مار غم
آنک اسیر غم بود، حصه اوست وا اَسَف
۷مطرب عارفان بیا، مست شدند عارفان
زود بگو رباعیی، پیش درآ، بگیر دف
۸باد به بیشه درفکن، بر سر هر درخت زن
تا که شوند سرفشان، شاخ درخت صف به صف
۹ابله اگر زنخ زند، تو ره عشق گم مکن
عشق، حیاتِ جان بوَد، مرده بوَد دگر حرف
۱۰چون غزلی به سر بری، مدحت شمس دین بگو
از تبریز یاد کن، کوری خصم ناخلف
۱۱