توبه سفر گیرد با پای لنگ
صبر فروافتد در چاه تنگ
۱جز من و ساقی بنماند کسی
چون کند آن چنگ ترنگاترنگ
۲عقل چو این دید برون جست و رفت
با دل دیوانه که کردست جنگ
۳صدر خرابات کسی را بود
کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ
۴هر کی ز اندیشه دلارام ساخت
کشتی برساخت ز پشت نهنگ
۵و آنک در اندیشه یک جو زر است
او خر پالان بود و پالهنگ
۶یار منی زود فرو جه ز خر
خر بفروش و برهان بیدرنگ
۷کون خری دنب خری گیر و رو
رو که کلیدان نبود بی مدنگ
۸راز مگو پیش خران ای مسیح
باده ستان از کف ساقی شنگ
۹