هر کی در او نیست از این عشق رنگ
نزد خدا نیست به جز چوب و سنگ
۱عشق برآورد ز هر سنگ آب
عشق تراشید ز آیینه زنگ
۲کفر به جنگ آمد و ایمان به صلح
عشق بزد آتش در صلح و جنگ
۳عشق گشاید دهن از بحر دل
هر دو جهان را بخورد چون نهنگ
۴عشق چو شیرست نه مکر و نه ریو
نیست گهی روبه و گاهی پلنگ
۵چونک مدد بر مدد آید ز عشق
جان برهد از تن تاریک و تنگ
۶عشق ز آغاز همه حیرتست
عقل در او خیره و جان گشته دنگ
۷در تبریزست دلم ای صبا
خدمت ما را برسان بیدرنگ
۸