جان و سر تو که بگو بینفاق
در کرم و حسن چرایی تو طاق
۱روی چو خورشید تو بخشش کند
روز وصالی که ندارد فراق
۲دل ز همه برکنم از بهر تو
بهر وفای تو ببندم نطاق
۳گر تو مرا گویی رو صبر کن
باشد تکلیف بما لایطاق
۴سخت بود هجر و فراق ای حبیب
خاصه فراقی ز پی اعتناق
۵چون پدر و مادر عقلست و روح
هر دو توی چون شوم ای دوست عاق
۶روم چو در مهر تو آهی کنند
دود رسد جانب شام و عراق
۷در تتق سینه عشاق تو
ماه رخان قندلبان سیم ساق
۸رقص کنان در خضر لطف تو
نوش کنان ساغر صدق و وفاق
۹دست زنان جمله و گویان بلاغ
طاق و طرنبین و طرنبین و طاق
۱۰مژده کسی را که زرش دزد برد
مژده کسی را که دهد زن طلاق
۱۱خاصه کسی را که جهان را همه
ترک کند فرد شود بیشقاق
۱۲لاجرمش عشق کشد پیشکش
همچو محمد به سحرگه براق
۱۳بربردش زود براق دلش
فوق سماوات رفاع طباق
۱۴جان و سر تو که بگو باقیش
که دهنم بسته شد از اشتیاق
۱۵هر چه بگفتم کژ و مژ راست کن
چونک مهندس توی و من مشاق
۱۶