ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
تا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم
۱از کان شکر جستن اندر شب آبستن
بگداخت در اندیشه مانند شکر خوابم
۲بیلطف وصال او گشتم چو هلال او
تا شب نبرد هرگز در دور قمر خوابم
۳چون شب بشود تاری با این همه بیداری
با عشق همیگویم کای عشق ببر خوابم
۴چون خواب مرا بیند بگریزد و بنشیند
از من برود آید در شخص دگر خوابم
۵یاران که چه یاریدم تنها مگذاریدم
چون عشق ملک بردهست از چشم بشر خوابم
۶بنشین اگری عاشق تا صبحدم صادق
با من که نمیآید تا صبح و سحر خوابم
۷