بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم
۱هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی
همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم
۲هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم
هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم
۳تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتم
با جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم
۴اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرین
با هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم
۵بیکار بود سازش سازش نبود نازش
گر جست غلط از من من مست برون جستم
۶مستی تو و مستی من بربسته به هم دامن
چون دسته و چون هاون دو هست و یکی هستم
۷