رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
۱صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی
با این همه علتها در شنقصه پیوستم
۲گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
۳آن صورت روحانی وان مشرق یزدانی
وان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم
۴خوش خوش سوی من آمد دستی به دلم برزد
گفتا ز چه دستی تو گفتم که از این دستم
۵چون عربده می کردم درداد می و خوردم
افروخت رخ زردم وز عربده وارستم
۶پس جامه برون کردم مستانه جنون کردم
در حلقه آن مستان در میمنه بنشستم
۷صد جام بنوشیدم صد گونه بجوشیدم
صد کاسه بریزیدم صد کوزه دراشکستم
۸گوساله زرین را آن قوم پرستیده
گوساله گرگینم گر عشق بنپرستم
۹بازم شه روحانی می خواند پنهانی
بر می کشدم بالا شاهانه از این پستم
۱۰پابست توام جانا سرمست توام جانا
در دست توام جانا گر تیرم وگر شستم
۱۱چست توام ار چستم مست توام ار مستم
پست توام ار پستم هست توام ار هستم
۱۲در چرخ درآوردی چون مست خودم کردی
چون تو سر خم بستی من نیز دهان بستم
۱۳