زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
دریاب مرا ساقی والله که چنینستم
۱ای ساقی مست من بنگر به شکست من
ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم
۲بشکست مرا دامت بشکستم من جامت
مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم
۳ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان
گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم
۴پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین
بنشین که چنین وقتی در خواب همیجستم
۵جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را
مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم
۶والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم
تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم
۷خواهم که ز باد می آتش بفروزانی
خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم
۸