ساقی چو شه من بد بیش از دگران خوردم
برگشت سر از مستی تخلیط و خطا کردم
۱آن ساقی بایستم چون دید که سرمستم
بگرفت سر دستم بوسید رخ زردم
۲گفتم که تو سلطانی جانی و دو صد جانی
تو خود نمکستانی شوری دگر آوردم
۳از جام می خالص پرعربده شد مجلس
از عربده کی ترسم من عربده پروردم
۴بیاو نکنم عشرت گر تشنه و مخمورم
جفت نظرش باشم گر جفتم وگر فردم
۵من شاخ ترم اما بیباد کجا رقصم
من سایه آن سروم بیسرو کجا گردم
۶نور دل ابر آمد آن ماه اگر ابرم
شاه همه مردان است آن شاه اگر مردم
۷می رفت شه شیرین گفتم نفسی بنشین
ای مستی هر جزوم ای داروی هر دردم
۸خورشید حمل که بود؟ ای گرمی تو بیحد
ای محو شده در تو هم گرمم و هم سردم
۹در کاس تو افتادم کز باده تو شادم
در طاس تو افتادم چون مهره آن نردم
۱۰ساکن شوم از گفتن گر اوم نشوراند
زیرا که سوار است او من در قدمش گردم
۱۱