صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
۱صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
۲تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم
۳جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
۴هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
۵در خانه آب و گل بیتوست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم
۶