بیا کز غیر تو بیزار گشتم
وگر خفته بُدَم بیدار گشتم
۱بیا ای جان که تا روز قیامت
مقیم خانهٔ خمار گشتم
۲ز پرّ و بال خود گل را فشانَد
به کوه قاف خود طیّار گشتم
۳تُرُش دیدم جهانی را من از ترس
در آن دوشاب چون آچار گشتم
۴عقیده این چنین سازید شیرین
که من زین خمره شکربار گشتم
۵یکی چندی بریدم من از اغیار
کنون با خویشتن اغیار گشتم
۶ز حال دیگران عبرت گرفتم
کنون من عبره الابصار گشتم
۷بیا ای طالب اسرار عالم
به من بنگر که من اسرار گشتم
۸بدان بسیار پیچید این سر من
که گرد جبه و دستار گشتم
۹از آن محبوس بودم همچو نقطه
که گرد نقطه چون پرگار گشتم
۱۰