اگر تو نیستی در عاشقی خام
بیا مگریز از یاران بدنام
۱تو آن مرغی که میل دانه داری
نباشد در جهان یک دانه بیدام
۲مکن ناموس و با قلاش بنشین
که پیش عاشقان چه خاص و چه عام
۳اگر ناموس راه تو بگیرد
بکش او را و خونش را بیاشام
۴که این سودا هزاران ناز دارد
مکن ناز و بکش ناز و بیارام
۵حریفا اندر آتش صبر می کن
که آتش آب می گردد به ایام
۶نشان ده راه خمخانه که مستم
که دادم من جهانی را به یک جام
۷برادر کوی قلاشان کدام است
اگر در بسته باشد رفتم از بام
۸به پیش پیر میخانه بمیرم
زهی مرگ و زهی برگ و سرانجام
۹