چنان مست است از آن دم جان آدم
که نشناسد از آن دم جان آدم
۱ز شور اوست چندین جوش دریا
ز سرمستی او مست است عالم
۲زهی سرده که گردن زد اجل را
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
۳شراب حق حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود محرم
۴از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم
۵زمین ار خورده بودی فارغستی
از آنک ابر تر بارد بر او نم
۶دل محرم بیان این بگفتی
اگر بودی به عالم نیم محرم
۷ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم
۸رسید این عشق تا پای شما را
کند محکم ز هر سستی مسلم
۹بگو باقی تو شمس الدین تبریز
که بر تو ختم شد والله اعلم
۱۰