چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم
۱ز شور من بشوریدهست دریا
ز سرمستی من مست است عالم
۲زهی سر ده که سر ببریده جلاد
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
۳حلال اندر حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود مُحرّم
۴از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم
۵زمین ار خورده بودی فارغستی
از آن که ابر تر بارد بر او نم
۶دل بیعقل شرح این بگفتی
اگر بودی به عالم نیم مَحرَم
۷ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم
۸