کجایی ساقیا؟ در ده مدامم
که من از جان غلامت را غلامم
۱می اندر ده، تهی دستم چه داری؟!
که از خون جگر پر گشت جامم
۲ز ننگ من نگوید نام من کس
چو من مَردی چه جای ننگ و نامم؟!
۳چو بر جانم زدی شمشیرِ عشقت
تمامم کن که زندهیْ ناتمامم
۴گهم زاهد همیخوانند و گه رِند
منِ مسکین ندانم تا کدامم
۵ز من چون شمع تا یک ذره باقیست
نخواهد بود جز آتش مُقامم
۶مرا جز سوختن راهِ دگر نیست
بیا تا خوش بسوزم زانک خامم
۷