شراب شیره انگور خواهم
حریف سرخوش مخمور خواهم
۱مرا بویی رسید از بوی حلاج
ز ساقی باده منصور خواهم
۲ز مطرب نالهٔ سرنای خواهم
ز زهره زاری تنبور خواهم
۳چو یارم در خرابات خراب است
چرا من خانهٔ معمور خواهم
۴بیا نزدیکم ای ساقی که امروز
من از خود خویشتن را دور خواهم
۵اگر گویم مرا معذور میدار
مرا گوید تو را معذور خواهم
۶مرا در چشم خود ره ده که خود را
ز چشم دیگران مستور خواهم
۷یکی دم دست را از روی برگیر
که در دنیا بهشت و حور خواهم
۸اگر چشم و دلم غیر تو بیند
در آن دم چشمها را کور خواهم
۹ببستم چشم خود از نور خورشید
که من آن چهره پرنور خواهم
۱۰چو رنجوران دل را تو طبیبی
سزد گر خویش را رنجور خواهم
۱۱چو تو مر مردگان را می دهی جان
سزد گر خویش را در گور خواهم
۱۲