اگر سرمست اگر مخمور باشم
مهل کز مجلس تو دور باشم
۱رخم از قبلهٔ جان نور گیرد
چو با یاد تو اندر گور باشم
۲قرارم کی بود خود در تک گور
چو بر دمگاه نفخ صور باشم
۳صد افسنتین و داروهای نافع
توی جان را چو من رنجور باشم
۴شوم شیرین ز لطف گوهر تو
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
۵اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
۶توی روز و منم استارهٔ روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
۷به من شادند جمله روزجویان
چو پیش آهنگ چون تو نور باشم
۸مرا مخمور میداری نه از بخل
ولی تا ساکن و مستور باشم
۹بدان مستور میداری چو حوتم
که تا از عقربت مهجور باشم
۱۰چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماه
چو غرق شهد چون زنبور باشم
۱۱خمش کردم ولیکن عشق خواهد
که پیش زخمهاش تنبور باشم
۱۲