بیا ای آنک بردی تو قرارم
درآ چون تنگ شکر در کنارم
۱دل سنگین خود را بر دلم نه
نمیبینی که از غم سنگسارم
۲بیا نزدیک و بر رویم نظر کن
نشانیها نگر کز عشق دارم
۳بسوزم پرده هفت آسمان را
اگر از سوز دل دودی برآرم
۴خزان گر باغ و بستان را بسوزد
بخنداند جهان را نوبهارم
۵جهان گوید که بازآ ای بهاران
که از ظلم خزان صد داغ دارم
۶بگردان ساقیا جام خزانی
که از عشق بهار اندر خمارم
۷بده چیزی که پنهان است چون جان
به جان تو مده بیش انتظارم
۸