سفر کردم به هر شهری دویدم
به لطف و حسن تو کس را ندیدم
۱ز هجران و غریبی بازگشتم
دگرباره بدین دولت رسیدم
۲از باغ روی تو تا دور گشتم
نه گل دیدم نه یک میوه بچیدم
۳به بدبختی چو دور افتادم از تو
ز هر بدبخت صد زحمت کشیدم
۴چه گویم مرده بودم بیتو مطلق
خدا از نو دگربار آفریدم
۵عجب گویی منم روی تو دیده
منم گویی که آوازت شنیدم
۶بهل تا دست و پایت را ببوسم
بده عیدانه کامروز است عیدم
۷تو را ای یوسف مصر ارمغانی
چنین آیینه روشن خریدم
۸