ایا یاری که در تو ناپدیدم
تو را شکل عجب در خواب دیدم
۱چو خاتونان مصر از عشق یوسف
ترنج و دست بیخود می بریدم
۲کجا آن مه کجا آن چشم دوشین
کجا آن گوش کانها می شنیدم
۳نه تو پیدا نه من پیدا نه آن دم
نه آن دندان که لب را می گزیدم
۴منم انبار آکنده ز سودا
کز آن خرمن همه سودا کشیدم
۵تو آرام دل سوداییانی
تو ذاالنون و جنید و بایزیدم
۶