همیشه من چنین مجنون نبودم
ز عقل و عافیت بیرون نبودم
۱چو تو عاقل بدم من نیز روزی
چنین دیوانه و مفتون نبودم
۲مثال دلبران صیاد بودم
مثال دل میان خون نبودم
۳در این بودم که این چون است و آن چون
چنین حیران آن بیچون نبودم
۴تو باری عاقلی بنشین بیندیش
کز اول بودهام اکنون نبودم
۵همیجستم فزونی بر همه کس
چو صید عشق روزافزون نبودم
۶چو دود از حرص بالا می دویدم
به معنی جز سوی هامون نبودم
۷چو گنج از خاک بیرون اوفتادم
که گنجی بودم و قارون نبودم
۸