غلامم خواجه را آزاد کردم
منم کاستاد را استاد کردم
۱منم آن جان که دی زادم ز عالم
جهان کهنه را بنیاد کردم
۲منم مومی که دعوی من این است
که من پولاد را پولاد کردم
۳بسی بیدیده را سرمه کشیدم
بسی بیعقل را استاد کردم
۴منم ابر سیه اندر شب غم
که روز عید را دلشاد کردم
۵عجب خاکم که من از آتش عشق
دماغ چرخ را پرباد کردم
۶ز شادی دوش آن سلطان نخفتهست
که من بنده مر او را یاد کردم
۷ملامت نیست چون مستم تو کردی
اگر من فاشم و بیداد کردم
۸خمش کن کآینه زنگار گیرد
چو بر وی دم زدم فریاد کردم
۹