بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
۱به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
۲وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
۳دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
۴به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
بِنِشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
۵چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
۶برو ای دلِ سبکرو به یمن به دلبر من
بِرِسان سلام و خدمت، تو عقیق بیبها را
۷