در فروبند که ما عاشق این میکدهایم
درده آن باده جان را که سبک دل شدهایم
۱بَرجَه ای ساقیِ چالاک میانْ را بربند
به خدا کز سفر دور و دراز آمدهایم
۲برگشا مُشکِ طرب را که ز رَشک کفِ تو
از کف زُهره به صد لابِه قدح نَستَدهایم
۳در فروبند و ز رحمت در پنهان بگشا
چاره رطل گران کن که همه می زدهایم
۴زان سبو غسل قیامت بده از وسوسهام
به حق آنک ز آغاز حریفان بدهایم
۵ما همه خفته، تو بر ما لگدی چند، زدی
برجهیدیم خمارانه؛ در این عربدهایم
۶گر علی الریق تو را باده دهی قاعده نیست
هین بده ما ملک الموت چنین قاعدهایم
۷فلسفی زین بخورد فلسفهاش غرق شود
که گمان داشت که ما زان علل فاسدهایم
۸آن نهنگیم که دریا برِ ما یک قدح است
ما نه مردان ثرید و عدس و مایدهایم
۹هله خاموش کن و فایده و فضل بِهل
که ز فضلهی قدحت فایدهٔ فایدهایم
۱۰