خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
۱عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام
سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
۲از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان
گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
۳غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین
تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
۴ملخ حکم تو تا مزرعهام را بچرید
گر نگردم تلف تو علف ایامم
۵ساقی صبر بیا رطل گرانم درده
تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
۶گوییم شپشپی و چون پشه بیآرامی
چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
۷همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم
همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
۸مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال
شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
۹به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو
کام و ناکام بود لذت آن در کامم
۱۰خبر رشک تو می آرد اشک تر من
نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم
۱۱