من از این خانه پرنور به در می نروم
من از این شهر مبارک به سفر می نروم
۱منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی جای دگر می نروم
۲گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر
من به جز جانب آن گنج گهر می نروم
۳شهر ما تختگه و مجلس آن سلطان است
من ز سلطان سلاطین به حشر می نروم
۴شهر ما از شه ما کان عقیق و گهر است
من ز گنجینه گوهر به حجر می نروم
۵شهر ما از شه ما جنت و فردوس خوش است
من ز فردوس و ز جنت به سقر می نروم
۶شهر پر شد که فلان بن فلان می برود
شهر اراجیف چرا پر شد اگر می نروم
۷این خبر رفت به هر سوی و به هر گوش رسید
من از این بیخبری سوی خبر می نروم
۸یار ما جان و خداوند قضا و قدر است
من از این جان قدر جز به قدر می نروم
۹تو مسافر شدهای تا که مگر سود کنی
من از این سود حقیقت به مگر می نروم
۱۰مغز را یافتهام پوست نخواهم خایید
ایمنی یافتهام سوی خطر می نروم
۱۱تو جگرگوشه مایی برو الله معک
من چو دل یافتهام سوی جگر می نروم
۱۲تو کمربسته چو موری پی حرص روزی
من فکنده کله و سوی کمر می نروم
۱۳نشنوم پند کسی پند مده جان پدر
من پدر یافتهام سوی پدر می نروم
۱۴شمس تبریز مرا طالع زهره دادهست
تا چو زهره همه شب جز به بطر می نروم
۱۵