دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
۱نی بهل دستم که رنجم از دل است
درد دل را گلشکر خوش نیستم
۲تا تو رفتی قوت و صبرم برفت
تا تو رفتی من دگر خوش نیستم
۳دستها را چون کمر کن گرد من
هین که من بیاین کمر خوش نیستم
۴ناتوانم رفتم از دست ای حکیم
دست بر من نه مگر خوش نیستم
۵ای گرفته آتشت زیر و زبر
این چنین زیر و زبر خوش نیستم
۶چه خبر پرسی که بیجام لبت
باخبر یا بیخبر خوش نیستم
۷سر همیپیچم به هر سو همچنین
چیست یعنی من ز سر خوش نیستم
۸چشم می بندم به هر دم تا به دیر
زانک بیتو با نظر خوش نیستم
۹