بوی آن خوب ختن می آیدم
بوی یار سیمتن می آیدم
۱می رسد در گوش بانگ بلبلان
بوی باغ و یاسمن می آیدم
۲درد چون آبستنان می گیردم
طفل جان اندر چمن می آیدم
۳بوی زلف مشکبار روح قدس
همچو جان اندر بدن می آیدم
۴یوسفم افتاده در چاه فراق
از شه مصر آن رسن می آیدم
۵من شهید عشقم و پرخون کفن
خونبها اندر کفن می آیدم
۶بر سرم نه آن کلاه خسروی
کان چنان شیرین ذقن می آیدم
۷سر نهادم همچو شمع اندر لگن
سر نگر کاندر لگن می آیدم
۸جانها بر بام تن صف صف زدند
کان قباد صف شکن می آیدم
۹گوییا آن چنگ عشرت ساز یافت
تا نوای تن تنن می آیدم
۱۰گوییا ساقی جان بر کار شد
تا چنین می در دهن می آیدم
۱۱یا ز شعشاع عقیق احمدی
بوی رحمان از یمن می آیدم
۱۲یا ز بوی شمس تبریزی ز عشق
نعرهها بیخویشتن می آیدم
۱۳