هم بهدرد این درد را درمان کنم
هم بهصبر این کار را آسان کنم
۱یا برآرم پای جان زین آب و گِل
یا دل و جان وقف دلداران کنم
۲داغ پروانه ستم از شمع الست
خدمت شمع همان سلطان کنم
۳عشق مهمان شد برِ این سوخته
یک دلی دارم پِیاش قربان کنم
۴نفْس اگر چون گربه گوید که میاو
گربهوارش من در این انبان کنم
۵از ملولی هر کی گردانَد سری
درکِشم در چرخش و گَردان کنم
۶آن ملولی دنبل بیعشقی است
جان او را عاشق ایشان کنم
۷عاشقی چهبود کمال تشنگی
پس بیان چشمهٔ حیوان کنم
۸من نگویم شرح او خامش کنم
آنچه اندر شرح ناید آن کنم
۹