پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
۱چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
۲بگشا دهان خود را آن قند بیعدد را
عذر ار نمیپذیری من عشوه می پذیرم
۳دانی که از چه خندم از همت بلندم
زیرا به شهر عشقت بر عاشقان امیرم
۴با عشق لایزالی از یک شکم بزادم
نوعشق می نمایم والله که سخت پیرم
۵آن چشم اگر گشایی جز خویش را نشایی
ور این نظر گشایی دانی که بینظیرم
۶اندر تنور سردان آتش زنم چو مردان
و اندر تنور گرمان من پختهتر خمیرم
۷در لطف همچو شیرم اندر گلو نگیرم
تا در غلط نیفتی گر شور چون پنیرم
۸در عشق شمس تبریز سلطان تاجدارم
چون او به تخت آید من پیش او وزیرم
۹