بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
ای بارها خریده از غصه و زحیرم
۱من چون زمین خشکم لطف تو ابر و مشکم
جز رعد تو نخواهم جز جعد تو نگیرم
۲خوشتر اسیری تو صد بار از امیری
خاصه دمی که گویی ای خسته دل اسیرم
۳خاکی به تو رسیده به از زری رمیده
خاصه دمی که گویی ای بینوا فقیرم
۴از ماجرا گذر کن گو عقل ماجرا را
چنگ است ورد و ذکرم بادهست شیخ و پیرم
۵ای جان جان مستان ای گنج تنگدستان
در جنت جمالت من غرق شهد و شیرم
۶من رستخیز دیدم وز خویش نابدیدم
گر چون کمان خمیدم پرنده همچو تیرم
۷خاکی بدم ز بادت بالا گرفت خاکم
بیتو کجا روم من ای از تو ناگزیرم
۸ای نور دیده و دین گفتی به عقل بنشین
ای پردهها دریده کی می هلی ستیزم
۹من بنده الستم آن تو بوده استم
آن خیره کش فراقت می راند خیر خیرم
۱۰کی خندد این درختم بینوبهار رویت
کی دررسد فطیرم تا نسرشی خمیرم
۱۱تا خوان تو بدیدم آزاد از ثریدم
تا خویش تو بدیدم از خویش خود نفیرم
۱۲از من گذر چو کردی از عقل و جان گذشتم
در من اثر چو کردی بر گنبد اثیرم
۱۳در قعدهام سلامی ای جان گزین من کن
تا بیسلام نبود این قعده اخیرم
۱۴من کف چرا نکوبم چون در کف است خوبم
من پا چرا نکوبم چون بم شدهست زیرم
۱۵تبریز شمس دین را از ما رسان تو خدمت
خدمت به مشرقی به کز روش مستنیرم
۱۶