عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می نخورم گفت برای دل من
۱داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
۲از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
۳گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما
شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
۴گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود
چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
۵عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود
کوه احد پاره شود آه چه جای دل من
۶شاد دمی کان شه من آید در خرگه من
باز گشاید به کرم بند قبای دل من
۷گوید که افسرده شدی بیمن و پژمرده شدی
پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
۸گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو
کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
۹گوید نی تازه شوی بیحد و اندازه شوی
تازهتر از نرگس و گل پیش صبای دل من
۱۰گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
۱۱میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او
روی چو زر اشک چو در هست گوای دل من
۱۲