غزلیاتغزل شمارهٔ ۱۸۱۵ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریمن خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشانمن بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان۱جان من و جان تو را هر دو به هم دوخت قضاخوش خوش خوش خوشم پیش تو ای شاه خوشان۲زانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرشز آنچ چشیدم ز لبت هیچ لبی را مچشان۳آنک ترش روی بود دانک درم جوی بوداز خم سرکه است همه با شکرانش منشان۴گفتم ای شاه علم من که میان عسلماز عسل من که چشد گفت لب خوش منشان۵