ای دل رفته ز جا باز میا
به فنا ساز و در این ساز میا
۱روح را عالم ارواح به است
قالب از روح بپرداز میا
۲اندر آبی که بدو زنده شد آب
خویش را آب درانداز میا
۳آخر عشق به از اول اوست
تو ز آخر سوی آغاز میا
۴تا فسرده نشوی همچو جماد
هم در آن آتش بگداز میا
۵بشنو آواز روانها ز عدم
چو عدم هیچ به آواز میا
۶راز کهآواز دهد راز نماند
مده آواز تو ای راز میا
۷